مرثیه

ترا جستم در آن میانه
که تا چشم کار میکرد سنگ بود و علف
ترا صدا زدم
صدایت را نشنیدم
ترا خواندم
پاسخت را نشنیدم
از تو اما در آن میان تنها سنگی نشانه بود
و برای من بغضی به یادگار
که تا همیشه
گلویم را خواهد فشرد

دیدگاهتان را بنویسید