ایزدی ها

خدایا امروز من با تو خلوت کرده ام
تا بگویی پاسخم تا بگیری دست من
تا پیش ازاین من برای خود دعاها داشتم
دستها را برای خود سویت می افراشتم
اما امروز شاکرم که حفظم کردی از بلا
خانه و خانواده دادیم هم سرپناه


مرا سالم آفریدی و قوی
تا شوم از پی روزی از هر سوی
نیست خو اهشم امروز از بهر خویش
که هیچگاه مرا وا نگذاشتی در کار خویش
امروز دلم خون است ای خدا
زین همه ناله نفرین جور و جفا
بندگانت به نامت شقاوت میکنند
قبیله ای را یکجا قصاصت میکنند
میکشند هر که از پیر و جوان
زن کودک ندارد فرقی در آن
میکشند پنجاه تن را بی ثمر
میبرند سرها آنجا ز تن
مر خدایا گو کاین ظلمها بس کنند
جمله سوی تو حرکت آغاز کنند
مر خدایا آیا هیچ روز خواهد رسید
که بزیند در کنار هم تیره هم سپید؟
گو کین نیست اشرف مخلوقات تو
که حیوان شرف دارد بر آن در کار تو
خدایا من نمیدانم بر که باید گریست
هم بر آن مقتول یا بر جهل باید گریست؟
خداوندا کجاست آن حبل تو؟
تا همه چنگ در آن اندازیم از حب تو
تا تمامی گیرد این جهل و نفاق
هم بغض و کینه هم افتراق
دانم آنکه فرمودی نگردد برگ سرنوشت
تا ز آنکه قومی آن را از سر نوشت
پس یاری ده که تا روشن کنیم
راه را برهمه پیر و صغیر
یاریمان ده که تا بر کنیم
ریشه این جهل را هم از اصیل
خدایا من به لطف تو دارم امید
دانم آید بزودی آن صبح سپید
خدایا دانم که آن روز دور مباد
که باشند همه در صلح و صفا
صلح آن چیزیست که امروز خواهمش
از برای پیر و جوان مرد و زن
تو زما روی نگردان و هم الطاف را
تا به صلح زنده گردانیم اشرف مخلوقات را
آمین یا رب العالمین

دیدگاهتان را بنویسید