بادکنک فروش

پسر بچه بادکنک فروش به سمت مردی که دست پسرش را گرفته بود رفت
-آقا یه بادکنک بخرین
پسر مرد ، از دیدن بادکنک ها به وجد آمد.
-بابا! بابا! برام یه بادکنک بخر 
مرد به بچه اخمی کرد و با تشر گفت
-بیا بریم !تا یه چیزی میبینه میگه برام بخر!
و سعی کرد که هرچه زود تر از بادکنک فروش فاصله بگیردپسر که سعی میکرد پدرش را متوقف کند رو به بادکنک فروش گفت
-خوشبحالت که این همه بادکنک داری
بادکنک فروش در جواب گفت
-خوشبحالت که بابا داری

دیدگاهتان را بنویسید